تبليغاتX
خامه عسلی
سلام

امشب تو جای دیگه هستی و منم تنها و بی تو توی چهاردیواری امنمونم

الحق که بی تو فضای دلگیری میشه اینجا. آقایی درسته که بعضی شبا دیر از سر کار میای خونه اما اون موقع  ها بازم میدونم که خامه من شب پیشمه و به امید اومدنت کارامو می کنم و منتظر میشینم تا بیای.

اما امشب میدونم آقایی من تا فرداشب نمیاد.

تو هم هی اصرار داری که من شب تو خونه تنها نباشم تا خیال راحتی داشته باشی. عسیســــــــــم انقدر سر عسلی نمیخواد بترسی

سری آخری که شب پیشم نبودی ۲ بهمن بود . از دانشگاه که اومدم بازم زنگ زدی و تاکیید کردی که عسلی نبینم شب تو خونه تک وتنها بمونی اما من اون شب عزمم و جزم کرده بودم که شب تو خونه خودمون بمونم. شب پیشش چون امتحان داشتم نخوابیده بودم واسه همین خیلی خسته بودم اومدم و کنار بخاری گرفتم خوابیدم ۲ ساعت بعد که بیدار شدم هوا تاریک شده بود. وایییییی چقدر دلم گرفت من تنها و بدون تو اصلاْ نمی تونستم اون جو رو تحمل کنم. تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبغض کرده بودم و دوست داشتم تو رو کنارم ببینم. این بود که سریع از خونه زدم بیرون تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو بهت زنگ زدم که آقایی  من تو خونه دووم نیوردم باخیال راحت به کارت برس.

اما امشب ۲ تا چیز که ناراحتم میکنه : ۱) تنهایی و بی تو بودن و ۲) فردا تولد عسیســــــــــــــم و من کنارش نیستم . فردا بعد از ۴ سال اولین سالیه که شب تولدت از هم دوریم.

خامه شیرینم همین جا و زودتر از وقتش با تمام وجود و همراه با دلتنگی هام تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم که  ۱۲۰ ساله بشی گلم.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خدایـــــــــــا  کاری کن که عشق من و خامه روز به روز بیشتر و شیرینتر بشه  و این زندگی همیشه خامه عسلی تر و تازه باقی بمونه

+ نوشته شده توسط عسل در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 20:18 |
سلام به دوستای گلمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مخاطب: آقای خامه

می دونم این روزها درگیری فکری زیادی داری و میدونم که با اینکه من نهایت سعی مو می کنم تا درکت کنم بازم بعضی جاها اذیتت می کنم.

ممنونم ازت بابت وقتایی که بهت گیر الکی می دم و تو با صبوری باهام حرف می زنی و به دل نمی گیری

ممنونم ازت بابت  موقع هایی که جر و بحثمون به نتیجه می رسه و روابط حسنه می شه و میای پیشمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com  و وانمود می کنی که هیچ مشکلی پیش نیومده

ممنونم ازت که فکر زندگیمونی و همه جوره سعیتو واسه ترقی انجام می دی

ممنونم ازت که می ذاری منم به آرزوهام فکر کنم و به هدف هام برسم 

آقای خامه ی من از اینکه همه فکر و ذکرت عسلی شده  ممنونمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خدایا کمکم کم تا بتونم بهترین عسلی دنیا باشم واسه خامه خودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 21:48 |

سلااااااااامتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

میدونید امروز یاد چی افتادم؟    اون روزهای اول آشنایی

واقعاً چه حال و هوایی داشت. شبا ساعت ۵/۱۱ یا ۱۲ که میشد تلفن و بر می داشتیم و شروع می کردیم به صحبت. از همه جا می گفتیم سرکار و خونه و خودمون و هزار و یک موضوع دیگه

 صبحا هم همیشه خواب آلود و باسرعتی همچون نور تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com می رفتیم سرکار و همیشه هم با تاخیر می رسیدیم !!! اما حتی خواب آلودگیشم قشنگ بود اون یواشکی حرف زدنا و ترس و دلهره که کسی بیدار نشه

اما قبض تلفن اون ماه بدجور رسسسوامون کرد قبض ما که حدوداً ۸ برابر قبل شده بود حالا قبض آقایی  بماند

اون روز صبح زود وقتی داشتم از خونه می رفتم بیرون قبض رو تو پارکینگ دیدم. با دیدن رقمش سرم سوت کشیدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.خواستم قبض رو بردارم و یواشکی پرداختش کنم اما بعد تصمیم گرفتم به رو مبارک نیارم و برم سر کار.

اون روز همه حواسم خونه پیش قبض بود تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو با این حال دوست نداشتم ساعت کاری تموم بشه و برگردم خونه

بالاخره ساعت هم به  ۲:۰۰ رسید و من باید برمی گشتم خونهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com. وارد خونه که شدم برادر کوچیکم در رو باز کرد و با شیطنت بچگیش گفت سلاممممممممم  خانم شب زنده دار!!!!!

دیدم همه با پوزخند نگاهم می کنن خواهرم می گفت خسته نباشید آجی معلومه واقعاً خستگی هر روزت از سر کار!!!!

منم به رو مبارک نمیوردم که قبض رو دیدم و وانمود می کردم که از همه چیز بی خبرمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تا رفتم دست و صورتم رو بشورم وبیام پا سفره چشمم به پدر محترم خانواده افتاد که یک عالم برگه پرینت جلوش گذاشته و با یه خودکار داشت توش چیز می نوشتمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دلم هری ریخت پائین. درسته اونا پرینت تلفن بود . بابایی بیچاره که تا حالا انقدر قبض تلفنش نیمده بود فکر می کرد شاید یک سوءاستفاده  ار تلفن شده آخه دختر مظلومش هر شب زودتر از همه می خوابید

خلاصه دیده بودن اینا همش شماره آقایییی منههه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

برام با خودکار علامت زده بودند که وقتی اومدم نشونم بدنتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تاریخ: ۲/۱۲/۸۵ 

 تماس اول: ساعت ۰۰:۰۰ شماره تماس .......  مدت تماس ۶۰ دقیقه

تماس دوم: ساعت : ۱:۰۰ شماره تماس:....... مدت تماس : ۶۰ دقیقه.

.

.

حالا ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که چرا  تلفن رو قطع می کردیم و دوباره زنگ می زدیم؟

سوال کاملاً به جا و درستیه!!!!

نمی دونم کدوم یکی از دوستای گلم در این زمینه تجربه دارند اما وقتی  با شماره موبایل حرف بزنید مخابرات محترم بعد از ۱ ساعت دلش به حال پدر خونه میسوزه و تماس رو قطع می کنه !!!!

اما از اونجائیکه حس دلسوزی من نسبت به پدر به اندازه مخابرات نبود اون تماس مجدداً و بدون وقفه حاصل میشد.

تازه بابائیم شانس آورد که داماد آینده اش دلسوزش بود و نمیذاشت همه تماس ها از جانب من باشه!!!!

اما از اونجائیکه تلفن منزل آقایی در خانه چندین شعبه دیگر هم  داشت و موقع صحبت در معرض خطر   استراق السمع بودیم این تماس بیشتر از تلفن همراهش انجام میشد و مبلغ اندکی (حدوداً دو برابر) بر هزینه قبض افزوده شده بود اما باز هم با همین مقدار کم همه نظرها متوجه آقایی من بودتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خلاصه قبض اون سری هم توسط بابایی من پرداخت شد البته ناگفته نماند که اول قرار شده بود اون قبض رو طی دو سری من به پدر جون پرداخت نمایم و آقایی هم اصرار داشت حداقل نصفه قبض رو پرداخت کند اما پدر گلم که از هوش و ذکاوت دخترش جا خورده بود که چطور انقدر بی سرو صدا تا صبح حرف می زدم فقط می خواسته منو تنبیه کنه که دو روز بعد همه چیز منتفی شدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

و تنها سوالی که پدر جونم ازم پرسید این بود که : آخه شما این همه ساعت چی داشتید بگید؟؟

و این سوال هم  با سکوت من مواجه شد آخه ما همه چیز می گفتیمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو در واقع هیچ چیز مفیدی هم نمی گفتیم که قابل بیان واسه بابائیم باشه

 

+ نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 15:0 |
سلام به دوستای گلم!

اول صبحه . یه صدایی تو گوشم می پیچه! به زور چشمام و باز می کنم و دنبال صدا می گردم . چشمم به موبایلم می افته که هر چی می گذره صداش بلندتر میشه و ساعت ۶ صبح رو نشونم میده. چقدر دلم می خواد بیخیال بشم و بگیرم بخوابم اما یادم میاد به وضعیت درسهام و میگم برم دانشگاه با آقای ت.... صحبت کنم شاید یه فرجی بشه!!!!

به زور تا ساعت ۶:۳۰ خودم از جا می کنم و چراغ و روشن میکنم. آقایییییییی پاشو من دیرم شده ۱۵ مین دیگه بیشتر وقت ندارم

با سرعت نور منو آقایی کارامونو می کنیم. بازم مثل همیشه فرصت صبحانه رو میدم به مواد خوشکل کننده. به هر زحمتی بود خودم به دانشگاه رسوندم و رفتم سر کلاس

بعد از کلاس میرم سراغ آقای ت.... میبینم کلی سرش شلوغه اونم می خواد یه جوری از زیر سوالات فرار کنه. با توپ پر بهش میگم: آخه گناه من تو این دانشگاه چیهههه؟

اول که از ۸۷ واحد فقط ۲۳ تای اونو تطبیق دادند. ثانیاْ هر ترم تموم دروس با هم تداخل دارند و من فقط ۱۰ یا ۱۱ واحد می تونم بردارم {تازه اگر همونم بتونم پاس کنم}

من با این وضعیت آخه با نوه هام مدرکمو می گیرم. اونم می خندید و می گفت استاد غیر از این روز نمی تونه بیاد. استاد جدید نمیتونیم بیاریم . با آقای فلانی حرف بزنید{قضیه نخود سیاه}

اون آقای محترم هم مثل همیشه در اتاقش بستس. به سلامتی این ترم هم شد مثل بقیه ترم ها!!!!!!!

حالا اگر درسی هم باشه که تداخل نداشته باشه امتحانش پایان ترم با همه! اونم با حجم درس های منننن!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط عسل در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 13:15 |
سلام

امروز بعد از مدت ها فکری که تو ذهنم بود رو عملی کردمو یه دفترچه خاطرات در این دنیای مجازی اختیار کردم

به این امید پا به این دنیا گذاشتم که بتونم واسه خیلیا دوست خوب باشم و خیلیا هم واسه من دوست خوب بشن

من از این به بعد سعی می کنم تمامی خاطرات خودم و خامه رو اینجا بنویسم تا اینجا مکانی باشه واسه مرور کردن روزهای تلخ و شیرینمون

 

+ نوشته شده توسط عسل در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 14:31 |